مرتضى مطهرى

59

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

دربارهء آنها نمىباشند - سرور و اندوه يعنى اين حالت خاص از لذت و رنج موجود نمىباشد . مقصود اين است كه سرور و اندوه دو حالت خاص از لذت و رنج مىباشند و همان ايرادى كه در تفسير سعادت به لذت هست به طريق اولى در تفسير آن به سرور نيز هست ؛ يعنى سرور نيز جنبهء همه جانبه ندارد . همچنين است كلمهء « خوشى » يا « موفّقيّت » و امثال اينها ؛ هيچيك از اينها جنبهء همه جانبه ندارد . رابطهء سعادت و قوّهء عاقله مفهوم « سعادت » از آنجا براى بشر پيدا شده كه بشر داراى قوهء عاقله است ، با اين قوه مىتواند لذتها و رنجها را با يكديگر قياس كند و جوانب مختلف زندگى خود را در نظر بگيرد و راهى را در زندگى پيش بگيرد كه مجموعا از لذت و خوشى بيشتر و كاملترى بهره‌مند شود و رنجها و ناخوشيها را به حداقل برساند . براى قوهء عاقله ، يك لذت مخصوص از آن جهت كه لذت است كافى نيست كه مورد تصويب و قبول واقع گردد ، و يك رنج و درد مخصوص از آن جهت كه درد و رنج است كافى نيست كه طرد و نفى شود مگر آنكه رابطهء آن با ساير لذتها و رنجها مشخّص گردد و در مجموعهء آنها اثر مطلوب و لذت بخش آن از اثر نامطلوب و دردناك آن بيشتر باشد . لهذا در گذشته گفتيم كه لذت با مطبوع بودن بستگى دارد و سعادت با مصلحت . مصلحت سنجى كار قوهء عاقله است . مصلحت بودن يك چيز عبارت است از اينكه آن چيز با در نظر گرفتن همهء جوانب و عواقب ، فايدهء بيشترى داشته باشد . از اينجا معلوم مىشود اين سخن كه گفته مىشود : « هر كسى فطرتا و طبيعتا طالب سعادت خويش است » درست نيست . انسان تا وقتى كه قوهء عاقله صد در صد بر غرائزش حكومت نكند طالب و تابع لذت است . انسانهاى عقلى و مسلّط بر غرائز كه نقشهء كلّى در زندگى براى خود رسم مىكنند و لذتها و رنجها را با همهء عواقب و نتايج در نظر مىگيرند و حداكثر كوشش را براى راهى كه از حداكثر لذت بهره‌مند شوند و آلام را به حداقل برسانند به كار مىبرند طالب سعادتند . « سعادت » يك مفهوم عقلى است نه يك مطلوب غريزى . بلى ، هر كسى بالقوه طالب سعادت است ، يعنى اگر درك قوى پيدا كند و قوهء عاقله‌اش نيرو بگيرد طبعا و عملا راه لذت بيشتر و رنج كمتر را